محمد على مجاهدى

228

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

كاى جهانت در وفادارى خجل ! * كرده اين نامه به نام خود سجل « 1 » ! گر وفا كردى به عهد ، از صادقى است * اين شهادت ، منتهاى عاشقى است حد معشوقى است بالاتر ازين * راز نتوان گفت پيداتر ازين چون شنيد اين حرف شاه دين حسين * گفت : اين خون بر رخ من باد زين « 2 » داشتى چون ميل با اين مشت خاك * دادم او را و ، گرفتم جان پاك حمد للّه ، ثمَّ حمدَ اللّه « 3 » كه دوست * ديد كش جان دادنم در راه اوست بس كن ( آذر ) ! اين زبان ديگرست * اين زبان را ، گوش ديگر درخورست صبح شد اى شمع آتش دم ! مسوز * دم فروكش ، آشكارا گشت روز تنگ شد دل ، ناله را تأثير ده * نغمه كم كن ، رنگ را تغيير ده جان هركس ، محرم اين راز نيست * گوش هركس ، لايق اين ساز نيست بويى از خون شهيدان ، صبح و شام * مىخورد در راه عشقم بر مشام داغها دارم به دل از ماهها * خيزدم از سينه هر شب آهها دردها دارم گمان از رشكها * ريزدم از ديده هر شب اشكها از فلك دارم به سينه ، سوزها * آه ازين شبها ! فغان زين روزها ! جانم ، از اين محنت و اندوه كاست * روز اميدى ، شب و صلى كجاست ؟ « 4 » 25 . صباحى بيدگلى كاشانى ( ف 1207 ) زندگينامه حاج سليمان صباحى بيدگلى كاشانى از قصيده‌سرايان نامدار عصر زنديه و از بانيان نهضت بازگشت ادبى است و با سيد على مشتاق ، عاشق اصفهانى ، هاتف اصفهانى ، لطفعلى بيگ آذر بيگدلى معاصر و معاشر بوده است وى در انواع قالب‌هاى شعرى خصوصا قصيده دستى تمام داشته و تخلص شعرى خود را از آذر مؤلف آتشكدهء آذر گرفته است . « 5 »

--> ( 1 ) . كنايه از اين كه نامهء شهادت را به نام خود ثبت كرده‌اى . ( 2 ) . زينت ، مايهء آبرو ( 3 ) . خدا را شكر ، و باز خدا را سپاس ( 4 ) . همان ، ص 596 و 597 . ( 5 ) . دويست سخنور ، ص 185 و 186 .